کَتایون

کوه‌ها را گذراندم، دلم از سنگ نبود
در بلورِ بدنم، ریشه‌ای از زَنگ نبود

تا رسیدم به سکوتی که خودش آواز است
زندگی، قصه‌ی من، پر زِ فراز و ناز است

از غبارِ سفرم، باغِ یقین روییده
شوقِ بودن به دلم، نورِ درون بخشیده

یادِ هر زخم، مرا صیقلِ معنا داده
هر شکست، آینه‌ای تازه به دنیا داده

و من اکنون، بعدِ این پنج دهه آرامم
دلِ من زنده و سرشارِ تبِ الهامم

نورِ جان در من و آوازِ درونم جاری
این منم، آخرِ هر نغمه و هر زیبایی


دهم آذر ماه هزار و چهارصد و چهار 🌿

01.12.2025